از او خواستم تا قوطی رانی را به زمین نَیندازد و  با کمی صبر می توان آن را به سطل آشغال انداخت،

با لجاجتی توام با غرور  قوطی را پرت کرد و گفت «به تو هیچ ربطی ندارد،

من هرکاری که دوست داشته باشم می کنم

البته که خودش هم می دانست در دنیای توام با جبر که هر لحظه اراده انسانی را به سخره می گیرد

حتی گفتن چنین جمله ای مضحک و احمقانه است ،و این برایم بی اهمیت.

گاهی باید میان اندیشیدن و احساس کردن فرق بگذاریم

نخست آنکه اندیشیدن فرایندی هدفمند است و با رویا پردازی و تخیل فرق دارد[در خیال پردازی ما ذهن خود را رها می کنیم تا به هرکجا که می خواهد پر بکشد]،

در اندیشیدن  اما در پی کسب معرفت هستیم و همین مساله کار را برایمان سخت می کند،

غالبا زمانی که از واژگان، معانی متفاوتی برداشت کنیم گاردی بسیار محکم گرفته  و شتاب زده صرفا به دنبال پیروزی در بحث هستیم و این نامطلوب است.