محسن نخعی|HSE|Mohsen Nakhaei

Specialist in the field of industrial safety, health and environment, working in the mentioned field

۹۰ مطلب با موضوع «گاه نوشت» ثبت شده است

چهارشنبه, ۲۵ آبان ۱۴۰۱، ۰۶:۱۹ ق.ظ محسن نخعی
گاهی باید از خودت بترسی !

گاهی باید از خودت بترسی !

اون‌ موقعی که کسی یا کسانی از شما تعریف کردن که شما خیلی می‌دونی، خیلی بلدی، متفکری و اندیشمندی، اون‌موقعی هست که باید بترسی.

 از خودت، جهلت، احتمالا جهل مرکبت، این‌ که همون عده رو هم گمراه کنی با نادانیت، این‌ که خوش‌حال بشی از این‌که طرفدار پیدا کردی، مرید پیدا کردی، مراد عده‌ای شدی.

اون‌موقع باید خودت رو جمع کنی.

۲۵ آبان ۰۱ ، ۰۶:۱۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن نخعی
جمعه, ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ۱۱:۳۷ ق.ظ محسن نخعی
سرت رو بالا بگیر، تو حسینی هستی 🖤👌🔻‏

سرت رو بالا بگیر، تو حسینی هستی 🖤👌🔻‏

سلام بر او که بر شکمبارگی مسئولان شورید. سلام بر امامی که ساز و کار اقتصادی جامعه، توزیع ناعادلانه ثروت، اشرافیت مدیران و متاثر از آن تجمل گرایی رواج یافته بین مردم تنها ۵۰ سال بعد از انقلاب اسلامی پیامبر(ص) به قتلگاهش برد و بیت المال خواران برای کشتنش از هم سبقت گرفتند.
🔻‏در نامه هایی که اهل کوفه نوشتند عباراتی است مثل این جمله در نامه ‎#حبیب_ابن_مظاهر که میگوید فرزند فاطمه (س) زودتر بیا اینجا "المال دولة بین الاغنیا" شده است.
معنای ساده اش اینکه ثروت جامعه را مثل یک کاموا دارند یک عده خاص بین خودشان دست به دست می کنند.

۱۳ آبان ۰۱ ، ۱۱:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن نخعی
جمعه, ۱۳ آبان ۱۴۰۱، ۱۱:۳۵ ق.ظ محسن نخعی
رشد

رشد

نشون دادن چیزی که هستیم، و بعد رشد کردنش خیلی بیش تر به نفعمونه تا نسخه های احتمالی بعدی خودمون رو در زمان حال به صورت غیرواقعی بازی کنیم.رشد باید آرام، بطئی و در زمان صورت بگیره.

۱۳ آبان ۰۱ ، ۱۱:۳۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن نخعی
پنجشنبه, ۱۰ شهریور ۱۴۰۱، ۱۰:۰۹ ق.ظ محسن نخعی
درباره جمعه

درباره جمعه

ذهنیتی که شاید به خاطر دوران دانش‌آموزی در ذهن خیلی از ماها جاگیر شده، اینه که جمعه برای استراحته و به زبان دقیق‌تر وقت هدر دادن. اما به نظرم میاد همون‌طور که باید از خیلی چیزهایی که از آموزش و پرورش یاد گرفتیم، سعی کنیم دوری کنیم و از رفتار، ذهن و منش‌مون خارج‌شون کنیم، این دیدگاه و رفتار نسبت به روزهای جمعه رو هم باید عوض کنیم. چند دلیل و راه‌کار دارم که در ذیل اون‌ها رو یکی‌یکی بررسی می‌کنیم.

✅ جمعه‌ها جزئی از عُمر ما هستند.
حواس‌مون باید کاملا جمع باشه که روزهای هفته و نام‌گذاری‌شون کاملا قراردادی هستن و زمان و عُمر این قراردادها رو نمی‌فهمه و قرار هم نیست بفهمه. یک روز در هفته یعنی ۴ روز در ماه تقریبا و ۵۲ روز در سال و این یعنی تقریبا دو ماه. از این می‌گذرم که بعضی از مشاغل و جوامع دو روز رو حتی در هفته تعطیل می‌کنن. بنابراین اگر روی جمعه‌هاتون برنامه‌ریزی نکنید و حسابی باز نکنید، یعنی سال شما ده ماهه. و در متوسط عمر شصت ساله‌تون ده سال رو از دست دادید! به همین زیبایی.

✅ تختی برای خواب، جایی برای کار
حالا این‌طور نباید برداشت کرد که پس برای استفاده از جمعه‌ها در هفته هفت روز رو کار کنیم و هیچ تفریحی و استراحتی نداشته باشیم. می‌شه جمعه رو با سبک دیگری گذروند و به جای پشت میزنشینی، تخت رو برای کار انتخاب کرد حتی. یک جای راحت‌تر، بدون دسیپلین و چارچوب کاری روزهای گذشته. من یک نوع صندلی مثل لَمی رو هم پیش‌نهاد می‌کنم؛ اگر روی تخت بیش‌تر حس خواب پیدا می‌کنید البته. رویکرد باید جلو بردن برنامه‌ی روز به صورت تفریحی‌تر باشه نه کلا بی‌برنامه بودن. بنابراین فکر نکنید که برای شش روز کار کردن نیاز به روزی به نام جمعه برای خوابیدن هست!

✅ زندگی بین خانواده
وقت گذاشتن برای خانواده، وقت هدر دادن نیست. بازی کردن با بچه‌ها، گفت‌وگو داشتن با همسر و پدر و مادر و حتی گاهی مهمانی رفتن. همه‌ی این‌ها سرمایه‌گذاری روی روابط حساب می‌شه که هم بلندمدت هست و هم پرسود. به نظرم هر شخصی پیش دیگران یک حساب اعتباری در روابط‌ش داره که با ارتباط مؤثر از هر نوع اون حساب رو شارژ می‌کنه و در روز بحران در رابطه، اون حساب هست که در رابطه به کار میاد. اما نکته‌ی مهم اینه که کنار خانواده بودن به معنی ارتباط مؤثر نیست. این‌که صرفا در محل کار نباشیم و در خانه به‌سر ببریم، حساب اعتباری ما در خانواده رشدی نمی‌کنه. بنابراین به‌جای حضور داشتن؛ باشیم!

✅ پروژه‌های داوطلبانه
اغلبْ کارهای خوبی در جامعه بهمون پیش‌نهاد می‌شه یا حتی خودمون دوست داریم که اون کارها رو راه بندازیم؛ اما شاید در طول هفته به درست یا از روی توهمِ خسته‌شدن از کار و وقت نداشتن، از اونها چشم‌پوشی کنیم. وقت گذاشتن به مدت ۱۰ سال از عمرمون روی یک کارِ داوطلبانه، آیا نمی‌تونه مشکلی هرچند کوچک رو از جامعه‌ی ما حل کنه؟ این وقت‌های کوچک رو در تعداد افراد بالغ و سالم یک جامعه ضرب کنید. چقدر از حجم مشکلات کم خواهد شد و چقدر جامعه توجهش به مراقبت از خودش جلب خواهد شد؟

۱۰ شهریور ۰۱ ، ۱۰:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن نخعی

وقتی متمرکزی برنده ای

اون روزی که آدم متوجه می‌شه هیچ‌کس جز خودش قرار نیست مشکلات و مسائل‌ش رو توی زندگی حل کنه، به مراتب تمرکزش به صورت قابل توجهی روی زندگی‌ش بالا می‌ره.

هرچی زودتر این مواجهه با واقعیت پیش بیاد، زودتر متمرکز می‌شی و برنده‌ای.

۲۵ فروردين ۰۱ ، ۲۲:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن نخعی

انگیزه و تعهد

انگیزه و تعهد، دو مفهوم مهم در رویکرد ما به نقش‌هامون در زندگی هست.

خیلی وقتا کارها رو با انگیزه شروع می‌کنیم، اما به هر دلیلی این انگیزه کاهش پیدا می‌کنه، یا حتی به ضد انگیزه تبدیل می‌شه. در این شرایط باید با کاری که شروع کردیم، نقشی که پیدا کردیم و مسیری که آمدیم چه کنیم؟ آیا باید سعی کنیم همیشه با انگیزه باشیم و انگیزه‌هامون رو بالا نگه داریم، یا میخ تعهد رو محکم بکوبیم؟

گویا انگیزه یک نیروی متلاطمه و ثبات‌ش نسبت به تعهد خیلی کم‌تره. اگر بنا باشه به انگیزه اصالت بدیم، زندگی‌مون مملو از کارهای نیمه خواهد شد. شاید خودمون هم تبدیل به آدم نصفه و نیمه بشیم: تا جایی که انگیزه داریم ادامه میدیم و بعد هم که انگیزه فروکش کرد، دیگه خبری از ماندن و ادامه دادن نیست.

راه حل چیه؟

به نظرم باید از ابتدای قبول نقش و انجام یک کار، اگر انگیزه نداریم، متعهد نشیم و اگر انگیزه داریم؛ تعهد رو بگذاریم به‌عنوان اصلی‌ترین دلیل و شاکله‌ی ذهنی‌مون نسبت به اون کار و دیگه به هیچ‌وجه به انگیزه توجه نکنیم. توجه انگیزه برای شروع خوبه و برای ادامه بسیار بد!

اون موقع در شرایط سخت و بحرانی هم، ادامه میدیم

۲۴ فروردين ۰۱ ، ۱۲:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن نخعی
پنجشنبه, ۲۱ بهمن ۱۴۰۰، ۰۳:۴۶ ب.ظ محسن نخعی
دشمن با شکوه با رفیق چاپلوس ؟!

دشمن با شکوه با رفیق چاپلوس ؟!

دوستی با دشمن با شکوه را بیشتر می‌پسندم، تا رفیق چاپلوس، که اولی اگر می‌زند خالی از کینه و حسادت است، دومی اما شب و روز خواب ندارد، تا سیاهی‌ات را ببیند، دشمن همواره نقطه‌ای از تو را می‌بیند که تو در خیال خودت هم نخواهی دید، چاپلوس اما مانند عینکی می‌ماند که از تو و دردهایت نقابی خوش رنگ برایت شرح می‌دهد.

۲۱ بهمن ۰۰ ، ۱۵:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن نخعی

ایده انتخاب بین بد و بدتر

انتخاب بین بد و بدتر ایده‌ای‌ست احمقانه، این الگوی فکری مردمان در یک جامعه سرکوب شده است، در رابطه، تعاملات اجتماعی، مسیر‌های انتخاب زندگی و هر آن چیزی که قابل به تعمیم است. ما با انتخاب «بد» همواره مسیری برای تعالی‌ بدتر شدن را تعیین می‌کنیم، مانند پناه آوردن از شر یک متجاوز بد به یک متجاوز مهربان‌تر، ما از جایی «بد» بودن را از یاد خواهیم برد و زود فراموش خواهیم کرد که بین بد و بدتر ما «بد» را انتخاب کرده‌ بودیم، در نتیجه سعی در توجیه انتخاب بد داریم و میلی عمیق به خوب جلوه دادن «بد». ما با انتخاب «بد» به آن فرصتی برای « بدتر شدن می‌دهیم». گاهی نباید برای پناه بردن از طغیان یک اقیانوس، به فاضلاب تکیه کرد.

۲۱ بهمن ۰۰ ، ۱۳:۴۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن نخعی

تکبر به تواضع

«تکبر به تواضع»، روی دیگرِ سکه‌ی «جهل به علم» است؛ و شاید زننده‌ و شیادانه‌تر! برای متواضع بودن، باید دارای «چیزی» بود؛ مثلاً علمی داشت یا هنری. باید کاری کرده باشی، مثلاً ایثار، فداکاری یا ایستادگی. چه‌بسیار کسانی که خودِ «تواضع» را جایگزینِ «چیزی برای تواضع داشتن» کرده‌اند.

 

از طرفی «جهلِ به علم» متفاوت است با علم به جهلِ خویش. جهلِ به علم یعنی ندانی که چه‌چیزهایی می‌دانی و چه ویژگی‌هایی داری. و خود را کوچک بشماری.

 

خودکم‌بینی و خودبزرگ‌بینی از همین دو جنس‌اند؛ هردوشان زننده و احمقانه و دور از واقعیت.

۱۳ دی ۰۰ ، ۱۸:۲۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن نخعی

عشق

عشق یکی‌ات نمی‌کند با معشوق؛ در فضایی رهایت می‌کند؛ میانِ وحشت و شوق، وحشت از یکی نشدن و اشتیاق برای یکی شدن. عشق هم‌رده‌ی ایمان، فضایِ «اگر نشد چه؟» است. «می‌شود» و «نمی‌شود» یا وصل و فراق، مراتب‌اند؛ نه راتب. در عاشقی مرتب سَر می‌روی، چون روی شعله‌ای.

۱۲ دی ۰۰ ، ۰۱:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محسن نخعی