فاصله میان بودن و شدن فاصله‌ای جذاب از نگاهم است، مثلاً رامتین بنگاهی از جایی حوالی معلم، به تازگی وارد طبقه‌ای از قشر مرفه شده است، او اکثر اوقات بلند صحبت می‌کند،‌‌ خود را غرق هورمون و پودر کرده، لایوهایی با بَک‌گِراند چند دافِ بی‌کیفیت غرق در رقص نوری آبی، آهنگ و دود کردن قلیان در حالی که چندتا داداشیِ هورمونی با پیراهن‌های سفید کنار یکدیگر جمع شده‌اند، قابی از زندگی او‌ را به تصویر می‌کشد.

به این فکر می‌کردم که پول همچنان اولین شاخص تعیین کننده‌ برای آسایش و‌ رفاه است،

اما ضامن کیفیت نیست،

کیفیت را متغیرهای دیگری تعیین می‌کنند.

این دلیل بسیاری از مسائل است،

اینکه اغلب اوقات مرد و یا زنی پولدار جدای از ویترین ظاهری‌،

دهانش بوی فاضلاب می‌دهد،

انسان اصیل فارغ از ثروت، از هنر، ادبیات، نمایشنامه‌ها و فلسفه کیفیت می‌پذیرد. که خب به لطف سرمایه داری تمامی این‌ها را مصرف گرایی بلعیده.