به نظرم مدلی از تنهایی هم وجود دارد که با ساختن حالتی از اشتیاق  ‌تو را در یک  چارچوب نگه می دارد،

نوعی لذت از تباهی،

مثل کشیدن پتوی دم صبح در یک روز برفی کنار بخاری،

خبر بد اینکه لذت اش مثل سراب است،

هیچ وقت تشنگی ات را برطرف نمی کند،

یدار که می شوی میبینی گیج و گنگ در مسیر یک هزارتویی.